ساده بودن ...

ساخت وبلاگ
تو هفته ای که گذشت خیلی حالم بد بود به خاطر خودم خیلی اشتباه کردم تو زندگیم ..مثلا حرفایی که نباید میزدمو به کسی که دوسش دارم و ب۶ش اعتماد دارم زدم نمیدونم (الان که دارم اینا رو مینویسم نی نی قشنگم داره لقدای خوشگل میزنه سمت راست شکمم اخ فدات بشم که اعلام وجود میکنی خوشگلم) تو زندگیم به هرکی اعتماد کردم بدی دیدم به خواهرم به شوهرم به مادرم شاید نباید اعتماد کنم ... اره درستش هم همینه چرا اعتماد کنی و پشیمون یا نگران باشی سینه خودتو محرم رازت قرار بده 

روزی که شوهرم با مادرش اومد و شوهرم راز هایی فاش کرد یه لحظه یه حسی بهم دست داد شک کردم به دوست داشتنامون ولی من چشامو رو این موضوع بستم و خانوادمو مجبور به فراموشی کردم و کسی که اینجا ناراحت بود من بودم و همه رو بخشیدم همه حرفارو نشنیده گرفتم و بهش پیام دادم و از احساساتم گفتم شاید اون انتظار نداشت این رفتارو ازم ببینه ...

من عقیده دارم باید دلتو پاک کنی از هرچی ناراحتی نمیخوام به کسی که دوسش دارم حس بدی داشته باشم شوهرم اون حرفارو زد و یه هفته ازم دور شد و من با این بچه تو شکمم چه شبها که نخوابیدم انتظار نداشتم واقعا انتظار نداشتم ...طول میکشه تا بعضیا ذات درونیشونو نشون بدن

هیچ وقت هیچکس حرف دلشو به زبون نمیاره حس میکنم دلیل این دوری پیدا کردن مردی باشه که به دست من پرورش یافته بود(واقعا الان برای اولین بار عالی خندیدم خواهر کوچیکم بهم گفت مامان کجاس میگم حیاط میگه حیطاط من خندم گرفت حالا اینم هعی میگه حیاط حیطاط بعد ناراح میشه چرا میخندم )

شوهر من با وجود من زندگی میکرد منم همینطور دو نفر که همو دوست داشته باشن همینه از احساس هم خبر دارن من میگم اول خودمو درست کنم بعد دنبال اینکه شوهرم چیکار کرد بیفتم وقتی تو این زندگی من کم گذاشتم انتظاری ندارم 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:49  توسط حنا  | 
...
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 1:37

close
تبلیغات در اینترنت